
شما شاهدید من نوشتم اما درد جامعه رو نوشتم از سیاست زدگی و منجلاب سیاست متنفرم .
من فقط مردمم رو دوست دارم و فقط قطره ای از دریای مصیبت مردم خوب ایران اسلامی رو به بعضی بی آز و درد ها گوشزد میکنم .
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو درخانه اگر کس است یک حرف بس است
|
| |
|
از گرانی باری چنان فزون شد این بار زندگانی کز زنده بر نیاید جز آه بی نشانی هر سرو قامتی شد زین بار چون کمانی شاعر به ناله گوید، کاسب به شادمانی: ای داد از گرانی ... فریاد از گرانی... در آرزوی مسکن عمری هدر نمودیم ای کاش ما از اول یکجانشین نبودیم راحت درون چادر تا صبح میغنودیم فارغ ز پول پیش و از نرخ آنچنانی ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی... با زور کرده بودم خیر سرم پس انداز اینک به آن پس انداز تنها رسد به من غاز! کاری توان نمودن؟ جز شعر و ساز و آواز؟ زین عمر شد برایم حاصل چه ارمغانی؟ ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ... در صف بماندگانیم، ای بوس کهنه برخیز! ما را به میله هایت تا انتها بیاویز! از بس که حمل و نقلم گشته حمایت آمیز "راهی" برای من شد یک چیز بی مبانی ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ...
من از خیار و گوجه، دارم تصوراتی بابای بنده خان بود، البته از جهاتی! چون توی سفره اش داشت، سالاد، در نقاطی! اصلا به قول سعدی: یا غایة الامانی! ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ... |
|
حقوق اين
وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد |