این حرف ها
اما یادش نبود که آن کسی که ماشین 40 میلیونی سوار است دست اش می رود وانتی 5 میلیونی بخرد و با سهمیه اش حالش را ببرد
و باز یادش نبود که بخش خصوصی دیگر برای دولتش کار 100 میلیون تومانی را 150 میلیون تومان قیمت می دهد و ایشان از سوبسید باید مخارج این داستان را بدهد
و باز یادش نبود که ایران تهران نیست و سیستم حمل و نقل شهری را در شهرستان ها تقویت کند که مردم صدایشان در نیاید
و شما درک نمی کنید در گرمای 47 درجه 25 دقیقه تا 40 دقیقه در گرما ماندن یعنی چه! پس لطفا دوستان این فرد مهرورز صدایشان را ببرند!
و باز یادش نبود که سهمیه کارشناسی شهر ها و استان ها را باید از هم دیگر تمیز دهد و جای مثل بشاگرد که از جای مثل گافر تا بناب که اولین
بیمارستان را دارد 5 ساعت راه است و منطقه گافر غیر از چند عدد وانت چیز دیگری ندارد! و حتی در همین خوزستان خودمان که فراوان است از این موارد
وباز یادش نبود که کنترل روی قیمت های تاکسی گرفته تا خورد و خوراک و پوشاک و خونه و کوفت و زهر مار داشته باشد تا فشار تورم کاذب
کمر این ملت را خرد نکند و جالب اینکه در گوششان پنبه کرده اند و صدای خرد شدن را نمی شنوند و ایشان در مصاحبه ای گفتند قیمت آزاد بنزین تورم
را 100% می کند و من می خواهم بپرسم یعنی اکنون که تورم حدودا 70% شما ناراحتید و هر شب سر گریان بر بالین می گذارید؟
و باز یادش نبود که باز هم شغل کاذب درست می شود مانند فروختن بنزین سهمیه به لیتری 500 تا 1000 تومان و دستکاری کارت سوخت و
خرید و فروش کارت سوخت و این حرف ها.........
و باز یادش نبود که فشار روانی وارده به مردم چقدر است ویادمان باشد این مردم با کسی دست برادری نداده اند فشار های وارده بر مردم
یک زمانی جنبشی خواهد شد و این زودپز بزرگ به خطر انفجار خواهد رسید
و هزار هزار چیز دیگر که فراموش کرده است و یادش رفته یا نخواهد دید
و من فریاد می زنم که من هم جزئ از این ملت هستم پس دستتان را از روی خرخره ای این ملت بردارید و بگذارید نفسی بکشند
حال ریش داشته باشم یا پیراهنم را روی شلوارم بگذارم و یا بسیجی باشم یا نباشم باز از این ملتم و خواستم خواست ملت است
و دوستان احمدی نژادی بدانند که من ماشین ندارم تا انگ جوش زدن برای بنزین ماشینم را به من بچسبانند و با خط 11 رفت آمد می کنم مثل اکثر مردم
و مانند مسولین کارت زرد رنگ هم ندارم که بدون سهمیه بنزین بزنم!!!!
و خدا کند مسولین صدای مردم را بشنود و گرنه خدا عالم است داستان شهر به کجا می رود و یا به قول ارتفاع پست به کدام
ناکجا آبادی بزرگ......................
و همچنان محمود خوش و خرم می خندد..........
----------------------------------------------------------------------------------
بعد از تحریر: امروز روز جانباز بود و دیروز روز پاسدار
روز پاسدار به پاسدارها تبریک و می توانند خوشحال باشند و حالی بکنند و خوش باشند
اما روز جانباز اخبار ساعت 2 رو داشتم نگاه می کردم دیدم آقا 3 تا اکیپ فرستاده تا از جانبازها دیدن کنند
حال و احوالی و خنده ای و...........از این حرف ها!
لحظه ای جانباز شیمیایی را نشان داد مجری گفت: می دانم به چه فکر می کنی به این که ما فراموش کرده ایم که جنگیده ای
و خاکریزی و فرمانده ای و تیری و انفجاری و......اما ما فراموش نکرده ایم و مشغله ای کاری مانع شده است و مشتی از
این حرف های کلیشه ای............
و به خدا مسئولین فراموش کرده اند تمامی این ها را همه شان را از رزمنده و جانباز و شهید تا خاکریز و جبهه و همه مردمی که در جنگ
نقشی داشته اند و حتی کسانی که جنگ در خانه شان بوده است
فراموش کرده اند همه علی هاشمی ها و همت ها و علی ناصری ها و باکری ها و بروجردی ها و.....
و نان حرام چه می کند با دل آدم ها که حتی حال و هوای جبهه را فراموش کند و حتی رفقای شهیدش را!
و مولایمان در کربلا به دشمنانش می گوید:
آنچه وا می دارد شما را که روبروی فرزند رسول الله و حجت خدا چنین گستاخانه
ایستادگی کنید چیزی نیست غیر از آنکه شکم هایتان پر شده است از مال حرام و شبهه ناک!
و ای کاش این اکیپ ها سری هم به بنیاد جانبازان و کلینیک های جانبازان سری بزنند تا
برخوردهای بسیار کثیف و ناجوانمردانه آقایانی را که در اینجاها مشغولند را با جانبازان ببینند
لحظه ای خودشان را جای همسر یکی از این جانبازان بگذارند و ببینند که التماس کردن برای
یک دارو چه حس و حالی دارد!!! باقی داستان صفای قدم های تمام جانبازان روی چشم ما! و شفاعت
شهدایشان شفاعت ما!
روزی خواهد آمد و کسانی گریانند و کسانی خندان و دعا
دعا کنیم که گریان نباشیم.....خلاص
+| نوشته شده توسط
مجید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:2
|
حقوق اين
وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد
طراحی قالب : ایران سهراب |