تبليغاتX
حرفای در گوشی

پيام مدير


شما شاهدید من نوشتم اما درد جامعه رو نوشتم از سیاست زدگی و منجلاب سیاست متنفرم .
من فقط مردمم رو دوست دارم و فقط قطره ای از دریای مصیبت مردم خوب ایران اسلامی رو به بعضی بی آز و درد ها گوشزد میکنم .
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو درخانه اگر کس است یک حرف بس است

امكانات وبلاگ

اين صفحه را صفحه خانگي خود كنيد    ارسال نامه به مدير    اين وبلاگ را به علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد

گفتگوی آنلاین

  RSS  

لوگوي ما


لوگوي دوستان

فوتبال حرفه ای

سایت ایران سهراب

یکی از پربیننده ترین سایتها ایران سهراب است با یک کلیک از این سایت پر محتوا میتوانید دیدن کنید.

اوگفت من گفتم!

1- گفت: می گویند اگر احمدی نژاد بیاید ، حکومت طالبانی راه می اندازد ؛ اتوبوسهای مرد و زن را جدا می کند ، دست کم در آنها پرده می کشد ، بگیر و ببند راه می افتد و خلاصه مردم حتی در خانه هایشان در امان نخواهند بود .

گفتم پس چرا در طی 16 سال گذشته که احمدی نژاد در دانشگاه استاد دانشجویان دختر و پسر بوده چنین نکرده است؟ چرا در طی چندین سال استانداری در اردبیل کسی از او حکومت طالبانی ندیده ؟ چرا در اتاق شهردار به روی مرد و زن با هر پوشش و از هر سنی باز است ؟ به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

2-گفت: می گویند اگر احمدی نژاد بیاید سرمایه دارها را در فشار می گذارد و درنهایت اقتصاد ایران فلج می شود.

گفتم اگر یک سرمایه دار با رانت اطلاعاتی و سیاسی و فامیلی به ثروت رسیده ، بله حتماً‌ در فشار قرار خواهد گرفت همانطور که در شهرداری تهران دست مفت خوران قطع شد ولی اگر سرمایه دار با تلاش و علم و مدیریت در پی ثروت بوده پس دست مریزاد و خسته نباشید شایسته اوست . مگر سرمایه داران ما همه اهل زدو بند و قانون شکنی هستند؟ محیط امنی که از رقابت تبعیض آمیز و ناجوانمردانه اقتصادی در امان است گوارای همه مردم خواهد بود . همانگونه که اکنون شهرداری با هزاران پیمانکار کار می کند . به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

      

3-گفت: می گویند احمدی نژاد شهرداری را سکوی پرتاب خود برای ریاست جمهوری کرده است :‌ اینکه خیابانهای تهران را آسفالت کرده و چاله های وحشتناک جاده ها را پوشانده، اینکه به جای باج دادن به سیاسیون و احزاب وام ازدواج داده ،‌اینکه به مدارس و مساجد و اماکن ورزشی کمک کرده ، اینکه به دانش آموزان و معلمان بن خرید کتاب داده ، خواسته رأی جمع کند .

گفتم اگر او می خواست رأی جمع کند می توانست برای تبلیغ خودش با نصب پوستر و تابلوی تبلیغاتی، از امکانات شهرداری بهره برداری کند اما چرا او چه در تهران و چه در شهرستانها پائین ترین حجم تبلیغات را در میان سایر نامزدهای محترم ریاست جمهوری داشت؟ درضمن مگر شهرداری یعنی فقط رنگ کردن جداول و چمن کاری کردن ، مگر فرهنگ و اجتماع از شهر جداست و مگر شهرداری از سالهای پیش از احمدی نژاد سازمانهای فرهنگی نداشته است و مگر جلوگیری از اسرافهای میلیاردی و صرف آن در خدمت مردم اشکالی دارد ؟ احمدی نزاد بودجه ای که تا قبل از آن به طور غیر قانونی صرف احزاب خاص می شد را خرج مردم کرد. اگر شهردار کمک هایی را که شهرداران قبلی به روزنامه ها و احزاب می کردند ادامه می داد همه آنها حالا پشت او بودند. به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

 

4-گفت: می گویند احمدی نژاد در قد و قواره ریاست جمهوری ایران نیست ، قیافه و پرستیژ ندارد .

گفتم مگر مدیریت و سلامت و علم را با قیافه و قد و وزن اندازه می گیرند ؛ مگر ارزش رییس جمهور بسته به قیمت ادکلنهای اوست ؟ قدرت رئیس جمهور وابسته به پشتوانه مردمی اوست. به اندازه کافی شاه و خان و ارباب و رییس داشته ایم، دیگر بس است . دکتر می خواهد خادم جمهور باشد. به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

5-گفت: می گویند احمدی نژاد اسم خودش را رجایی گذاشته یا دست کم خودش را با رجایی مقایسه می کند . او می خواهد از اسم رجایی برای رأی جمع کردن استفاده کند .

گفتم دکتر هیچ وقت نگفته من رجایی هستم حتی در فیلم تبلیغاتی اش صریحا گفت اینکه می بینید بعضی ها مرا با ایشان مقایسه می کنند بیشتر از آنکه تایید من باشد اعتراض به شیوه ای است که برخی مسئولان در پشت کردن به روش امثال شهیدرجایی پیش گرفته اند . راستی مگر رجایی را به عنوان الگو معرفی کردن ایرادی دارد ؟ احمدی نژاد می گوید الگوی من رجایی است هرچند من به گردپای او هم نمی رسم اما دست کم می توانم تا آنجا که در توان دارم برای زنده کردن روش فراموش شده رجایی تلاش کنم . به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

6-گفت: می گویند احمدی نژاد حقوق شهرداری نمی گیرد و در خانه محقر زندگی می کند چون ریاکار است .

 

گفتم لابد برای اینکه اهل ریا نباشد می بایست در کاخ شهردار سابق مستقر می شد و حقوق میلیونی را بدون آنکه نیاز شخصی بدان داشته باشد دریافت می کرد. مگر غیر از این است که عده ای به بهانه اینکه اسلام با مظاهر دنیا مخالف نیست شیوه کاخ نشینی را بر کوخ نشینی ترجیح دادند . احمدی نژاد می خواهد به برخی مسئولان که این بهانه ها را وسیله توجیه رفاه طلبی خویش کرده اند نهیبی زده باشد. به شایعات ساخته و پرداخته کانون هاتی قدرت و ثروت نباید توجه کرد.

7-گفت: می گویند هنوز احمدی نژاد نیامده عده ای تندرو بیانیه داده اند که ما می خواهیم پوشش مردم را درست کنیم و در فلان دانشگاه هم با دانشجویی بخاطر پوشیدن آستین کوتاه برخورد کرده اند . وای به روزی که احمدی نژاد بیاید .

گفتم ، احمدی نژاد در سابقه کاری خود هیچ نشانی از تندروی و حرکت بی منطق ندارد بلکه مردم از هر قشر و با هر پوششی ، هرچه از او دیده اند رفق و مدارا و خدمتگزار است ؛ اینکه درست در مرحله دوم انتخابات عده ای با حرکتهای خشن می خواهند چهره او را تخریب کنند عجیب نیست ؟ ‌ در این که این حرکت را مخالفان دکترسازماندهی کرده اند شک نباید کرد. به شایعات ساخته و پرداخته کانون های قدرت و ثروت نباید توجه کرد...

8-گفت: می گویند چرا آقای هاشمی این همه تخریب می شود و با پخش شبنامه و سی دی و ... این همه در حق او بی انصافی می کنند .

گفتم نقد منصفانه نسبت به سیاستگذاری غلط چه سیاست احمدی نژاد باشد چه سیاست آقای هاشمی حق مردم و کارشناسان و از ملاکهای آزادی بیان و میزان مردمی بودن حاکمان است . اما احمدی نژاد و طرفداران او نه از تخریب ایشان و نه هیچ کس دیگرخشنود نیستند اما این تخریبها چه ربطی به احمدی نژاد دارد؟! وابسته کردن این تخریبها به حامیان دکتر خود بزرگترین تخریب است. آیا می توان منکر شد که تخریب هایی که بر ضد دکتر صورت گرفته است چندین برابر تخریب های سایر کاندیداها بوده است؟ به شایعات ساخته و پرداخته کانون هاتی قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...

9- گفت پس می گویی چه کنم؟

گفتم هوشیار باش. همین. بی شک کسانی که خود را در آستانه محروم شدن از رانتهای اقتصادی می بینند حاضرند برای باقی ماندن در قدرت دست به هر اقدام ناشایستی بزنند و هر شایعه ای را ترویج کنند. به شایعات ساخته و پرداخته کانون هاتی قدرت و ثروت نباید توجه کرد ...


پ.ن: راستش منبع این مطلب رو نمیدونم۱دوست ناشناسی میل زد برا من من هم تو وب لاگ قرار دادم .

+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 12:40 
 

تن فروشی !فقر! ؟؟؟

قضاوت شما

 از دمكرات تا غير دمكرات ، از چپ تا راست ، از مذهبی تا غير مذهبی می دانند كه در زمان حكومت پهلوی محله ای در تهران وجود داشت كه آن را “شهر نو“ می خواندند. بسياری اولين تماس جنسی دوران بلوغ خود را با جنس مخالف در همانجا تجربه كرده اند و مايه ی سرفرازی(!) پدران خويش شده اند، بسياری پس از نشستهای شبانه ی مردانه لذت ارضاء آخر شب را در آن تجربه كرده اند ...

       

                        

                            بیدارید یانه؟

 پس از انقلاب ، يكی از اولين اكسيونهای جمعی ملتی كه مدعی پرچمداری “اخلاقمداری“ به يمن “اسلام عزيز“ بود و پيش از همه ، مشتريان ديروز و تا چندی پيش ، به “شهر نو“ حمله بردند ، آن را به آتش كشيدند و بسياری از زنان تن فروش ساكن شهرنو در ميان شعله های آتش و در واپسين دم زندگی، چشم در چشم مشتريان ديروز و آتش افروزان امروز سوختند و نيست شدند. ذهنيتی كه در پس اين اكسيونها عمل می كرد، همانا از بين بردن “فساد“ بود كه نمونه های ديگر آن را در به آتش كشيدن سينما ركس آبادان و سپس بسته شدن دانشگاهها تحت عنوان “انقلاب فرهنگی“و بسياری نمونه های ديگر شاهد بوديم.

 زنان “شهر نو “ چه كسانی بودند؟ می دانيم و اگر هم ندانيم، می توانيم تحقيق كنيم و بفهميم كه اكثر اين زنان از خانواده های تنگدست می آمدند كه بدليل فقر مادی و فكری ، امكان ايجاد شرايطی مناسب برای پيشرفت و آموزش فرزندان دختر و پسرخود نداشتند. اگر پسران اين خانواده ها به “قداره كشان“ و “متجاوزين“ محله ها بدل می شدند، دختران نيز بناچار به “تن فروشی “ تن می دادند . پاسخ اين سوال را كه چرا “ تن فروشی“ در اين مطلب خواهيم يافت ، اما پيش از آن ناچارم به يادآوری چند نكته كه درشكل گيری  پاسخ نهايی نقش مهمی دارند ، بپردازم.

 حكومت اسلامی بنام دفاع از ناموس مردم ، حجاب را اجباری كرد و قوانين ضد زن خود را كه همه برآيند اين پيشزمينه  ذهنی بودند كه “زن“ موجودی است “فتنه گر“ و بايد كنترل شود، يكی پس از ديگری به كرسی نشاند. اين روال تا همين امروز نيز ادامه دارد و با توجيه دفاع از ناموس و حمايت از زنان در مقابل مزاحمين، كماكان در جامعه ی ايران عمل می كند. برای مثال از حضور زنان در مسابقات ورزشی جلوگيری می كنند به اين بهانه كه ممكن است مردها مزاحم آنها بشوند و مثالهای بيشماری از اين دست. بعبارت ديگر آنها به اين بهانه كه  “ زنان جذابند و در مردان ميل جنسی ايجاد می كنند “ و بجای درمان بيماری جنسی- ذهنيتی خود و ديگر همنوعانشان كه هر پديده ای را از اين جنبه قضاوت می كند، زنان را محدود می كنند . اين ذهنيت و اين نوع نگاه به جنس مخالف ، نگاه بيماران جنسی و متجاوزين به زنان است . در اين ذهنيت ، هر زنی كه رفتارش با چارچوبهای تعيين شده و محدود كننده همخوانی نداشته باشد، “فاحشه“ محسوب می شود. برای مثال ، زنی كه هنگام صحبت با  مرد نامحرم ، به او مستقيم نگاه كند ، زنی كه مانتوی تنگ بپوشد و آرايش كند، زنی كه بلند بخندد يا شوخی كند ، زنی كه دوست پسر داشته باشد ... ، اينگونه تعريف می شود كه دارد چراغ سبز برای رابطه ی جنسی به طرف مقابل نشان می دهد و از اين منظر يك “فاحشه“ است. اين نگاه دارای يك بعد همگانی نيز هست كه از گستره ی مذهبيون دو آتشه بسيار فراتر می رود و در ميان بسياری از ايرانيان بظاهر مدرن نيز جای دارد. 

 باز گرديم به موضوع اصلی اين بحث ، يعنی پديده ای بنام “فحشاء“ و “تن فروشی“ و به بررسی علل گستردگی اين پديده در “ايران اسلامی“، يعنی درست در جامعه ای كه حكومت فعلی اش با ادعای “ريشه كن ساختن فساد“ و با پرچمداری حفاظت از “اخلاقيات”  مشروعيت يافت.

 اگر در زمان شاه “شهر نو“ بعنوان يك محله ی مشخص وجود داشت ، امروز زنان “تن فروش“ در تمامی محله ها و نقاط تهران حضور دارند . چرا؟ بعبارت ديگر آيا زنان “داوطلبانه“ به تن فروشی روی می آورند؟

 “ فحشاء“ پديده ای است كه در تمام نقاط جهان وجود دارد، اما ميزان گستردگی آن در جوامع به چند عامل اصلی بازمی گردد:

١.       ساختارهای فكری و فرهنگی جوامع در نگاه به زن

٢.      ميزان علنی شدن آمارهای مربوط به تجاوز جنسی به كودكان از سوی نزديكان و       خويشاوندان.

٣.       ميزان حقوق قانونی زنان  

٤.       ميزان فقر در جامعه

 پيش از پرداختن به اين علل لازم می بينم “تن فروشی“ را تعريف كنم. “ تن فروشی“ يعنی ايجاد رابطه ی موقت جنسی با كسی كه برای اين رابطه پول می پردازد و به قصد ارضاء جنسی او. بعبارت ديگر ملاك اصلی در رابطه ميان كسی كه جسم خود را در ازای پول در خدمت كسی قرار می دهد، ارضاء نياز جنسی خريداراست.

 در اين نوشته از اين پيش فرض مورد توافق تمامی مدافعين حقوق بشر و تمامی زنانی كه سالها عمر خود را در راه پيشبرد حقوق زنان گذاشته اند ، حركت می شود كه هيچ زنی (يا دقيقتر بگوييم ٩٩ درصد يا اكثريت زنان) داوطلبانه بدن فروشی نمی كند . در اينجا منظور از “داوطلب“ بودن ، انتخاب آزادانه ی  تن فروشی بعنوان يك شغل از ميان مشاغل و  رضايت از آن است. تحقيقات روانشناسان نشان می دهد كه پيش شرط ايجاد رابطه ی جنسی برای اكثر زنان، وجود يك پيوند عاطفی است ، در حاليكه برای اكثر مردان وجود رابطه ی عاطفی، الزاما شرط لازمه برای ايجاد رابطه ی جنسی نيست.  يكی از دلايل اين امر، فيزيكی است و ديگری روانی. پس تن دادن به يك رابطه ی مكانيكی برای بسياری از مردان ساده تر است تا برای زنان .

 می پردازيم به تك تك موارد برشمرده در بالا  :

 ١. ساختارهای فكری و فرهنگی جوامع در نگاه به زن : جامعه ی ما جامعه ای است كه بدلايل تاريخی و در نتيجه بلحاظ ساختاری بر پايه ی دو نگرش “غالب“ و “مغلوب“ پايه گذاری شده است . اين ساختار ، از كوچكترين و در عين حال نهادين ترين عرصه ی اجتماع ، يعنی خانواده آغاز می شود و به سطوح ديگر جامعه (مدرسه ، محيط كار، حكومت) بسط پيدا می كند. شكل خانواده در جامعه ی ما نشان از يك هيرآرشی تثبيت شده دارد: پدر در راس خانواده ، مادر بعنوان زير دست پدر و فرادست فرزندان و بالاخره فرزندان بعنوان زير دستان پدر در وهله ی اول و مادر بعنوان نماينده  وی . اين پدر نيز خود بگونه ای نماينده ی “قادر مطلق“ . بررسی مفصل اين مورد را به جامعه شناسان و روانشناسانی كه جرات كنند بدون هراس از تكفير ، زمانی بی پرده تحليل كنند ، وامی گذاريم ، اما آنچه برای اين بحث جالب است را بعنوان يك مورد از آن خارج می كنيم. دست درازی جسمی چه برای ابراز محبت و چه برای ابراز خشونت به كودك . در تفكر انسان ايرانی “حق بر بدن خويش“ از آغاز تولد ،  احمقانه بنظر می آيد. از اين منظر، پدری كه فرزندش را دوست دارد ،هر وقت خواست می تواند او را بغل كند و ببوسد و وقتی هم عصبانی شد ، حق مجازات بدنی فرزند را دارد . اين ذهنيت در بسياری از ما وجود دارد و حتی آن را به ديگر افراد خانواده نيز بسط می دهيم . در اين ميان ، كودك بيچاره كه شايد اصلا نخواهد هر از راه رسيده ی بزرگسالی او را در آغوش بكشد و ببوسد و يا اگر محبتش “گل“ كرد يك در گوشی هم به او بزند كه مثلا “پدر سوخته، چقدر بزرگ شده ای!“ و يا شوخيهای احمقانه ای و غالبا فيزيكی از اين دست، هيچ حقی ندارد. اگر هم خود را كنار بكشد يا ابراز نارضايتی كند ، يا فحش می خورد و يا بدون اعتنا به حسهای او ، هر كس كار خود می كند.

 نقش مادر چيست؟ كه به فرزند دخترش ياد بدهد، مانند خدمتگزاری برای پدر و برادر چای بياورد ، غذايشان بدهد و در يك كلام وظايف “زنانه“ را انجام دهد. در اين مسير هيچكس به حسهای نهانی دختركی كه تربيت می شود تا در “خدمت“ جنس مخالف باشد و نيازهای او را برآورده سازد فكر نمی كند. آيا اين دختر محكوم به تكرار سرنوشت مادری است كه عمری در خدمت پدر و برادر بوده و محكوم به همخوابگی با همسر ، هر وقت او اراده كرد و محكوم به نفهميدن اينكه رابطه ی جنسی، يك رابطه ی دو طرفه است برای ارضاء هر دو طرف و نه فقط مرد.

 نتيجه ی چنين شكل بيمارگونه ای از خانواده، آنگونه كه به مفهوم سنتی آن در جامعه ی ما فهميده می شود، تقويت قدرت فيزيكی و روانی مردان خانواده است بر زنان و كودكانی كه هيچ حقی بر جسم و روان خويش ندارند .

 ٢. ميزان علنی شدن آمار تجاوز جنسی به كودكان از سوی نزديكان و خويشاوندان : در چنين شرايطی كه بدان اشاره كرديم ، سوء استفاده ی جنسی از كودكان و بخصوص دختران در سنين كودكی ، امری است بسيار فراگير كه هر چند در ايران در مورد آن شديدا سكوت می شود، اما در ابعاد وحشتناكی در زندگی روزمره ی اين كودكان نقش اساسی بازی می كند. به دوستانی كه احتمالا غرور “ميهن پرستی شان“ در اينجا غليان كند و بخواهند ما را به آمار تجاوز به كودكان در اروپا حواله دهند ، در همينجا تذكر می دهم كه در اروپا سالهاست كه بطور علنی درباره ی اين مورد صحبت و بحث می شود ، آمار داده می شود، از كودكان قربانی حمايت می شود، تجاوز كننده چه پدر باشد چه عمو و دايی ، به زندان می افتد  و اينكه آری ، وجود دمكراسی الزاما چنين انحرافاتی را از بين نمی برد، اما با مجازات متجاوزين و با حمايت از حقوق كودك ، از طريق آموزش به كودكان در “نه“ گفتن به آنكه به آنها دست دراز می كند ، در برسميت شمردن “حق انسان بر بدن خويش“ و مجازات كسانی كه اين حق را برسميت نمی شناسند، با قانونگزاری دمكراتيك و قابل مجازات دانستن “تجاوز در زندگی زناشويی“ با ايجاد امكان روان درمانی برای مسببين و همچنين ايجاد امكان تراپی برای زنان و كودكانی كه با تجاوز به جسمشان ، روحشان زخم خورده است ، زخمی ابدی و تا پايان عمر ، در مقابل اين تجاوزات می ايستند. و مهمتر اينكه هر چه در جامعه ای ميزان خشونت نسبت به زنان بالاتر باشد، بهمان نسبت نيز سوء استفاده ی جنسی از كودكان و تجاوز به زنان بعنوان ابزار اعمال قدرت كه از ارضاء نياز جنسی نيز نقش اساسی تری بازی می كند ، بيشتر است.  اما وای بر ملتی كه اينها را ببيند و از ترس در موردش سكوت كند و باز وای تر بر ملتی كه حكومت وقتش به اين تجاوزات و به اين حق مطلقه ی نمايندگان “قادر مطلق “ اينهمه حقوق قانونی بدهد و از قربانيان آنها كليه ی حقوق قانونی را بگيرد. و وای بروزی كه در ايرانی آزاد ، آمارهای واقعی از موارد تجاوز به دختركان و زنان بيرون آيد و شرم بر ملتی كه حتی در جك گفتن و مزاح روزانه  خود نيز پديده ی “تجاوز به كودك“ را امری بسيار طبيعی به حساب می آورد و از پايين تنه ی “ زنان و فرزندانش“ مايه می گذارد . وای بر ملتی كه حكومتش دختر ٩ ساله (يا ١٣ ساله فرقی نمی كند) را ، يعنی كودكی را كه هنوز بدن خود را نمی شناسد و نمی داند چه بر سرش خواهد آمد و هنوز بلوغ عقلی برای تصميم گيری در مورد زندگی خويش ندارد، آماده ی ازدواج می داند. واين چيزی نيست جز برسميت شناختن “حق تجاوز به كودك“ .

۳.  يكی از مهمترين و ريشه ای ترين فحشاء فقر است . بهمين دليل نيز در فقيرترين كشورها و در كشورهايی كه تقسيم ثروت ناعادلانه انجام می شود فحشاء نيز بميزان گسترده تری در جامعه رواج دارد. اين ادعا كه در جوامع مدرن غربی و در كشورهای ثروتمند نيز فحشاء وجود دارد ، هر چند در اساس غلط نيست ، اما آنجا كه در توجيه وضع موجود در ايران و يا برای مقايسه ی ايران و اروپا بكار می رود ، ناچارم يادآوری كنم كه مقايسه ی  مشكلات ناشی از حكومتگری و فساد ريشه دار قرون وسطايی حاكم بر ايران با ابعاد مشكلات جوامعی كه در قرن بيست و يكم زندگی می كنند و اساس انديشه شان بر اين پايه نهاده شده كه “حرمت انسان غير قابل تعرض است “ ، كمی تعجب برانگيز است و نشاندهنده ی بی منطقی اساس بحث مدعيان “منطق گرايی“ از نوع ايرانی اش . از آنجا كه من هم نمی خواهم در اين بحث به دام چنين نگرشی بيفتم ، از وارد شدن به اين نوع مقايسه های بی اساس در اينجا خودداری می كنم و به “ايران اسلامی“  می پردازم. اگر در زمان شاه بيشترين درصد “تن فروشی“ در ميان اقشار پايينی جامعه وجود داشت كه بدليل تقسيم ناعادلانه ی ثروت ، از كليه ی مزايای اجتماعی و فرهنگی نيز محروم بودند ، امروز به اقشار ديگر نيز راه پيدا كرده است. در جمهوی اسلامی سالهاست كه شاهد آنيم كه اين تضادها و اين بيعدالتی در تقسيم ثروت بدانجا رسيده كه طبقه ميانی ، يعنی قشر عظيمی تشكيل شده از كارمندان ، معلمان ... از بين رفته است و جامعه رسما به دوطبقه ی فقير و ثروتمند تقسيم شده است .

 بخش عظيمی از طبقه ی متوسط پيشين امروز فقير محسوب می شود و در عين حال ، طبقه ی ثروتمند تشكيل شده از تازه بدوران رسيده های پس از انقلاب حكومتی و وابستگان آنها و دلالان و بازاريها می باشد. رشد روزافزون فقر در ايران در اين سالها ، رشد كلاهبرداريهای عظيم مالی ... آنهم در حكومتی كه با شعارهای “حفظ ناموس ملی“ و “دفاع از مستضعفين“ به ميدان آمد، بر هيچكس پنهان نيست . وجود بيكاری گسترده ، نداشتن چشم انداز آينده ، متمركز بودن منابع اصلی درآمد در دست حكومتيان و وابستگانشان ، منجر به اين شده كه ايران ، يعنی كشوری كه بلحاظ ثروت و پشتوانه ی نفت جزو كشورهای ثروتمند منطقه محسوب می شود ، با فقر آحاد ملت در اين ابعاد فجيع روبرو شود. پديده ی “دختر فروشی“ و حتی “همسر فروشی“ در اين ابعاد گسترده تنها در چنين جامعه ای ممكن می شود . جامعه ای كه در آن شكم خالی ، دوست و دشمن نمی شناسد،

جامعه ای كه هيچ حرف و ادعای تسلی بخشی برايش نان و آب نمی شود، جامعه ای كه مفاهيم برايش از معنا تهی می شوند، در جامعه ای كه معنی كنندگان مفاهيم دروغ می گويند ....

 در چنين جامعه ای و اگر واقعا قلبمان برای آن سرزمين می طپد، پيش از هر چيز به روشنگران و محققين و فرهنگيانی نياز داريم كه بجای مبرا دانستن پديده ای مانند فحشاء كه تنها يكی از هزاران مثال ناهنجاريهاست ، از فرم حكومت ، به روشنگری بپردازند و بگويند كه فرم حكومت چه نقشی در تامين حقوق انسانی همه از كودك گرفته تا بزرگسال و در حفاظت از حيطه ی جان و جسم و روحشان دارد .  آری اگر دين از حكومت جدا شود ، اگر جمهوری لائيك شود، درست است كه فحشا ريشه كن نخواهد شد، اما دفاع قانون از حق “فرد“ و اصولا ارزش انسان و حقوق برابر انسانها صرف نظر از جنسيت ، از فجايعی از اين دست كه با پشتيبانی سيستماتيك ايدئولوژی حاكم همراه است ، در اين ابعاد گسترده جلوگيری خواهد شد ، چرا كه معيار قوانين و عمل به آن خواهد بود.

+| نوشته شده توسط مجید در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 13:16 
 
  چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد؟؟!!

من اگر ما نشوم تنهايم تو اگر ما نشوي خويشتني

من اگر بر خيزم تو اگر بر خيزي همه بر مي خيزند

من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي بر خيزد

چه كسي با دشمن بستيزد چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن در آويزد

دشتها نام مرا مي خوانند كوههانام تورامي گويند دشت بايد شد ورفت كوه بايد شدو ماند

 

+| نوشته شده توسط مجید در سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 12:54