
شما شاهدید من نوشتم اما درد جامعه رو نوشتم از سیاست زدگی و منجلاب سیاست متنفرم .
من فقط مردمم رو دوست دارم و فقط قطره ای از دریای مصیبت مردم خوب ایران اسلامی رو به بعضی بی آز و درد ها گوشزد میکنم .
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو درخانه اگر کس است یک حرف بس است
زمان مهربانی طی شد!!!
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی ، نه کسی را درد زمان!!!؟؟؟

در اين زمانه متاع مغازه ای شده است که همه خريدار آن شده اند وسراغ آنرا ميگيرند!!! همگان مشغول روزمرگی های خويشند وماييم که مهجور مانده ايم!
دراين زمانه ما را بيکاره اي می دانند که از فرط بی کاری دچار توهمات پوچ ذهنيمان شده ايم.
مردمانی شده ايم آسفالت نشين که همه چيز را از روزنهء تنگ سود و زيان می بينيم!
دلمان را در قفس سينه مان حبس کرده ايم و مجالش نمی دهيم از کف برود! مجالش نمی دهيم برای ليلايی بتپد! به دريا نمی زنيمش!
ديگر کسی ذوق زندگي ندارد !!!
وآن آدم خوارهايي كه دور يكديگر جمعند نمي توانند من وتورا ببينند كه ميتوانيم.ميتوانيم بهتر ازاين باشيم.
فقط سكوت مارا ميخواهند فقط ميخواهند ما خفه شويم.واين است رسم زمانه .نمي دانم اينهمه از وجود من وتو خوردند به كجا رسيدند .
اگر نمي دانيد بدانيد كه اگر گوشتي هم بالا آورده اند از وجود من وتوست وفقط پاره اي استخوان را برايمان پسنديده اند.
حتما مطلع شديد از دسته گل مجلسمان همان مجلسي كه خودمان به آن مهر تاييد زديم وفراهم كرديم .حالا اومده تا انتقام بگيره از من وتو از اونايي كه شايد ناني براي خوردن شبشان ندارند وازآن جواني كه دوست دارد كاري داشته باشد تا از علافي در بيايد وآن جواني كه دوست دارد از اين بي سروساماني دربيايد وازدواج كند وآن جواني كه ازدواج كرده ودوست دارد زير سقفي باشد تا آرامش را مثل خيلي ها حس كند.
من يه سئوال گنده تو ذهنم هك شده اونم اينه كه چرا اينا انجوري ميكنن چرا به اين زودي همه مردم رو فراموش ميكنن و به فكر خودشونن فقط خودشون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي آي جوونا ديگه هواسمون جمع باشه ديگه نبايد خواب بود بايد يه تلنگر به خودمون بزنيم
به خدا اگه به اينا باشه ما رو زنده زنده به گور ميفرستن.
پس فقط خودتي كه ميتوني آينده تو رقم بزني فكر نكني چون اونا مقام دارن ما ديگه از دستمون كاري بر نمياد به خدا كه اگه ما جوونا مرد ومردونه بيايم وسط ميدون هيچ كدوم از اينا طاقت ايستادگي در مقابل من و تو رو ندارن.
همونطوري كه جووناي نسل قبل از ما كاري كردن كه همه انگشت به دها ن موندن حالا نوبت من وتوئه كه آستين بالا بزنيم. ما هم بايد با دشمناي داخلي كشور عزيزمون به هر طريقي مبارزه كنيم.
ودر آخر ميتونم بگم كه :
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی ، نه کسی را درد زمان!
یکی هست حرف ته دل منو تو رو بفهمه؟!!!
حرف دل رو نمیشه براحتی بیان کرد
: چون یا گوش شنوا نداره یا به مزاج بعضیها تلخ میاداگر روزي دلت از قلمرو مدنيت گرفت، لباسهاي روحت را درآور، برو تا كشف حقيقت در گودالهاي پرپسماند شهر كه در آنها عدهاي در جستوجوي سهم خويش از عدالتند؛ آن جا حتما پسر 7 سالهاي را ميبيني كه 7 جدش به فقر و بدبختي ميرسد؛ پدر مفلوج، مادر مريض و خواهر كر و لال همه تاريخ 7 سال زندگي اوست.

بخوانيد فكر كنيد و نظر بدهيد!!
یک دکتر جوان از طریق اینترنت با دختری آشنا میشود وبا او ازدواج میکند اما بخت با این دکتر یار نبود چون پی به رازی برد که بوی فریب می داد.
پزشک جوان میگوید : اوایل سال 82 از طریق چت اینترنتی با رویا آشنا شدم و بعد از مدتی هم به خواستگاریش رفتم وبا یکدیگر ازدواج کردیم.روزی از دفترچه خاطرات همسرم یک شماره تلفن پیدا کردم وبا ان شماره تماس گرفتم.
پسری ان طرف خط بود از او پرسیدم آیا رویا را میشناسی؟ پسرجوان گفت:بله اوهمسر سابقم بود که از طریق اینترنت با هم آشنا شده بودیم.شوکه شده بودم.با ان پسر جوان قرار ملاقات گذاشتم وحقایق تلخی را برایم تعریف کرد .
او گفت که چند ماه پیش رویا به مغازه اورفته ویک دستگاه کامپیوتر از او خریده بود .بعدازطریق چت کردن با هم اشنا شده اند که پسرجوان به خواستگاریش رفته وبا هم ازدواج کرده اند این پسر جوان گفت:پس ازچهار سال رویاچنان زندگی را بر من تلخ کرد که چاره ای جز طلاق نیافتم و از هم جداشدیم ؟؟؟!
در جریان درد دل این جوان فهمیدم رویا درست در همان موقع که با من از طریق چت رابطه داشت همسر او هم بود و پس از طلاق به عنوان یک دوشیزه با من ازدواج کرده است.درحقیقت رویا مرا فریب داده بود.
به خانه که برگشتم شناسنامه اش را با دقت نگاه کردم و فهمیدم از طریق یکی از آشناهایش شناسنامه سفید گرفته وبا دستکاری در ان خود را یک دختر معرفی کرده است تا بامن ازدواج کند.رویا وقتی متوجه شد که من راز او را فهمیده ام به دادگاه خانواده رفت و از من به خاطر نپرداختن نفقه شکایت کرد و مهریه اش را به اجرا گذاشت .در واقع دست پیش گرفت تا پس نیفتد .روز24 اسفند ماه ماموران به خانه ما در تجریش امدند ومرا با دستبند به زندان فرستادند .
اما درزندان اوین رفتار زندانبان و مسولان با من مهربانانه بود تا هشتم فروردین در زندان بودم که بعد با قرار وثیقه آزاد شدم .
این دکتر جوان ادامه داد:درزندان اوین جوانان زیادی بودند که همسرانشان مهریه خود را به اجرا گذاشته بودند.

براستی چرا باید یک جوان به خاطراینکه نمی تواند مهریه همسرش را بپردازد درزندان در کنار قاتلان وکلاهبرداران به سر ببرد ؟
((ماده 647 ق.م.ا :چنانچه هر یک از زوجین قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهی از قبیل داشتن تحصیلات عالی ، تمکن مالی ، موقعیت اجتماعی ، شغل و سمت خاص ، تجرد و امثال آن فریب دهد و عقد بر مبنای هریک از آنها واقع شود مرتکب به حبس تعزیری از شش ماه تا دو سال محکوم می گردد.))
((مخفی نمودن ازدواج قبلی از مصادیق فریب در ازدواج است لذا زن باکره ای که قبل از عقد و ازدواج دوم واقعه ازدواج و طلاق اول خود را از شوهر مکتوم نگاه داشته مرتکب فریب در ازدواج شده و عملش با ماده 647 ق.م.ا منطبق می باشد ولی در هر حال این امر در طلاق موجب کاهش مهریه نخواهد شد...))
با توجه به قید(هر یک از زوجین) این ماده شامل زن و مرد هردو خواهد بود.
درمورد فوق معلوم است که این جوان در موردهمسر اینده اش هیچ شناخت کافی نداشته وتازه زمانی متوجه حقایق شده که دیگر دیر شده است وباز هم به این نکته باید اشاره کنیم که شناخت قبل از ازدواج زمینه ساز موفقیت در زندگی زنا شویی است واصولا در هر کاری که انسان میخواهد وارد شود باید در موردش شناختکافی پیدا کند زیرا بدون شناخت مناسب چیزی جز شکست در انتظار انسان نیست.سپس یادمان باشد در مورد هر کاری به خصوص ازدواج از مهمترین رخدادهای زندگی انسان است ابتدا خوب شناخت پیدا کنیم و سپس اقدام .وباز هم به این نکته اشاره کنیم که انسان نباید تعهدی بیش از توان خود بنماید که قادر به انجام آن نباشد.

هر روز در سطح شهر بر تعداد متکدیان اضافه
می شود!
در سر چهارراهها بالای پل عابرین پیاده در پیاده روها وجدیدا درساعات مختلف در منزل را می زنند وبا اصرارطلب پول وغیره میکنند .
جند روز پیش برای نقد کردن چکی به بانک مراجعه کردم درست بعداز دریافت وجه چک دیدم پیرزنی با سماجت از من طلب پول میکند .
خلاصه به هر نقطه ای که میرویم گویی که مانند سایه دنبال ما هستند وهیچ گونه خلاصی از دستشان نداریم .ضمن اینکه چهره شهر را زشت جوه میدهند.معمولا این دسته های گدایان در باندهای حرفه ای اقدام به گدایی از مردم میکنند به گونه ای که چهره بعضی از آنها رامیتوان هر دو سه روز یکبار در نقاط دیگر دیدیک روز طفل بی گناهی درآغوش خودقرار میدهند وبابرانگختن حس ترحم اقدام به پول گرفتن از مردم میکنند.

خوب که به چهره آنها نگاه میکنیم کاملا متوجه میشویم که آن طفل معصوم که درآغوش انهاست هیچ شباهتی به آنها ندارد وبعضی اوقات سن آن زن متکدی به حدی زیاد است که امکان ندارد چنین فرزندی متعلق به او باشد ونکته تاسف بار دیگر اینست که این بچه ها در تمام مدت خواب هستند همانند معتادانیکه مواد مخدر زیادی مصرف کرده اند.جا دارد مسِِِءولان شهرداری به این وضع اسفبار سر وسامانی بدهند ...
اگر هم اکنون با این پدیده زشت به طور قاطع برخورد نشود در آینده نزدیک شاهد این خواهیم بود که آن کودکان بی گناه تحت آموزش غلط توسط متکدیان به متکدیان کاملا حرفه ای یا خلافکاران بسیار خطر ناک تبدیل خواهند شد.
مطلب بالا را ا ز روز نامه اعتما د 9/5/84 انتخاب کرده ام.هنگام خوا ندن مطلب بالا به یاد موردی که با آن بر خورد کردم افتادم موضوع از این قرار بود که با یکی از دوستانم در حال باز گشت از دانشگاه بودیم که فردی که بر دیوار تکیه داده بود ویک ظرف خالی افشانه آسم در دست داشت توجهم را جلب کرد ابتدا از کنارش گذشتیم کمی که رفتیم به دوستم گفتم گویا آن شخص آسم دارد ودارویش تمام شده که این گونه بی تابی می کند وقتی به کنارش رفتم و جویای حالش شدم گفت دارویش تمام شده وپول ندارد که دارو بخرد و اگر هزار تومان بدهید دارویم را میخرم باشنیدن این حرف ونوع حرکات او متوجه قضیه شدم ولی برای اطمینان از اینکه مبادا یک درصد هم بیمار باشد به کیوسک 110 که در آن نزدیکی بود مراجعه کردم وبه افسری که آنجا بود موضو ع را اطلاع دادم وخواستم که با بی سیم یک آمبولانس بخواهد ایشان نیز خود را سریع بالای سرآن فرد رساند وبا دیدن آن فرد ابتدا با بی سیم درخواست آمبولانس کرد نکته جالب از همین جا شروع میشود.
پس از آن در کمال تعجب دیدیم که آن فرد سریع اعلام کرد که حالش خوب شده ودیگر نیازی به آمبولانس نیست وسپس آرام بلند شد وآنجا را ترک کرد . چندماه بعد من دوباره آن مرد را با ظرف خالی داروی آسم با حالی نزار در همان محل دیدم.
اما این بار گذاشتم وگذشتم....

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از آن تصميم کبري ابر ها هم يا سيل مي بارد
و يا باران ندارد
بابا انار و سيب و نان را مي نويسد حتي براي خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولي هست هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کي آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن
نقطه سر خط بنويس
بابا مثل هر شب نان ندارد.
دولت آقای احمدی نژاد راهی جز اين ندارد که برای بحران بيکاری چاره ای اساسی بينديشد که ثمره رشد کم سابقه جمعيت در دهه اول انقلاب است.
نرخ بيکاری از ۱۶ درصد در ۱۳۷۶ به۴/۱۰ درصد در سال گذشته کاهش يافته اما آمارها از وجود بيش از سه ميليون بيکار ايرانی حکايت دارد.!!؟ |
ايجاد يک ميليون فرصت شغلی در سال می تواند تا حدودی دولت آينده را از فشار سنگين بيکاری رها کند، ولی تجربه سال های گذشته نشان داده که عملی کردن چنين هدفی آسان نيست.
افزايش درآمدهای ارزی فرصتی برای اقتصاد ايران به حساب می آيد و برای هر دولتی غنيمت است، اما آمار نشان می دهد که واردات نيز در مسابقه ای نزديک با درآمدها حرکت می کند و می تواند تمامی درآمدهای ارزی را ببلعد.
در آمد ارزی ايران در سال گذشته به حدود ۴۳ ميليارد دلار و واردات به حدود ۳۷ ميليارد دلار رسيده و آمار های سال جاری از افزايش هر دو حکايت دارد.
در صورت به هم خوردن تراز تجاری چه با کاهش درآمدها و چه با پيش گرفتن واردات، دولت ناچار خواهد شد درهای کشور را به روی کالاهای خارجی تنگ تر کند و سياست های انقباظی در پيش بگيرد.
در صورت بروز چنين وضعيتی، دولت آقای احمدی نژاد به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که رقيبش اکبر هاشمی رفسنجانی در دهه ۱۳۷۰ ناچار به آن تن داد و سياست درهای باز اقتصادی را به حالت تعليق درآورد.
رئيس جمهور جديد برنامه اقتصادی خود را مطرح نکرده است، اما بی گمان ناچار خواهد بود برنامه اش را با برنامه چهارم توسعه که تازه آغاز شده و برنامه ۲۰ ساله ای تطبيق دهد که به تصويب مجلس رسيده است.
در هر دو برنامه بر رشد اقتصادی، افزايش سرمايه گذاری، رفع مشکل بيکاری، کاهش فقر و تعامل با دنيای خارج تاکيد شده و دولت آينده نمی تواند بدون بهره گيری از تمام ظرفيت ها وعده عدالت را عملی کند.
تورم، بيکاری و فقر از جمله مهمترين موانع رشد اقتصادی است و پاشنه آشيل دولت آينده ايران به حساب می آيد.
بنابراين، رئيس جمهور جديد بدون تقويت زيرساخت های اقتصادی از طريق افزايش سرمايه گذاری، کاهش تصدی های دولتی، تقويت بخش خصوصی و حل مسالمت آميز بحران هسته ای قادر نخواهد بود وعده گسترش عدالت را در کشوری تحقق بخشد که بر اساس آمار رسمی بيش از ۱۲ ميليون نفر از جمعيت ۶۸ ميليونی آن زير خط فقر زندگی می کنند.
(((كابوس فقر، روياي عدالت)))
آقاي رئيس جمهمور محرومين براي حل مشكلاتشون
لحظه شماري مي كنن!
ايران ثروت هاي طبيعي فراواني دارد، اما در صد سال گذشته، فقر زدايي هموارهيکي از انگيزه هاي جنبش هاي اجتماعي و سياسي در آن بوده است. با اين همه با اينکه ايرانيان چندين قيام و انقلاب را پشت سر گذاشته اند، هنوز نتوانسته اند به چنين آرماني دست يابند. در سال هاي نيمه دهه پنجاه بسياري از فعالان سياسي مخالف با حکومت پهلوي با اتکا به همين نکته توانستند در ميان توده ها پايگاهي براي خود دست وپا کنند. بر همين اساس در نخستين سال هاي ۵۷ نيز اصطلاحاتي چون مستضعفين، محرومان، پابرهنگان و نظاير آن به ادبيات سياسي ايرانيان راه يافتند. در همان سال ها بود که با اتکا به چنين شعارهايي بسياري از اموال صاحبان سرمايه مصادره شد و بنيادهايي به منظور فقرزدايي شکل گرفت. وقتي يکي دو سال بعد روحانيان زمام کامل امور در کشور را به دست گرفتند، يکي از محورهاي اساسي شعارهايشان، رفع فقر در ايران بود. آنها براي تحقق شعارهايشان حتا نهادهايي مانند بسيج اقتصادي را راه اندازي کردند که وظيفه اش توزيع کالاهاي يارانه ايي بود.
با اين همه دهه شصت نتوانست دهه رفع فقر باشد. حاکمان با گذشت يک دهه وقتي نتوانستند به نخستين شعارهايشان جامه عمل بپوشانند، بيش از هر چيز جنگ را بهانه ايي براي فرار از پاسخ گويي قرار دادند. درنخستين سال هاي هفتاد، اما به تدريج تحقق عدالت اجتماعي و رفع فقر، هم از شعار ها حذف شد و هم از آرمان هاي انقلابيوني که حالا به دولتمرداني بدل شده بودند که بيشتر از خدمت، به قدرت فکر مي کردند. در همين سال ها برخي جنبش هاي شهري، نشانه هايي از نارضايي مردم را به رخ مي کشيد، اما جمهوري اسلامي به هر ترفندي بود، توانست اين جنبش ها را از سربگذراند. وقتي دوم خرداد فرارسيد مردم نارضايي از حکومت را به پاي صندوق هاي رأي بردند و مانع از انتخاب نامزدي شدند که حاکميت بيشتر با او همدل بود. کارشناسان سياسي معتقدند اگر چه گسترش فقر در سال هاي پس از انقلاب تنها عامل چنين انتخابي نبود، ولي يکي از دلايل دهن کجي مردم به قدرت در دوم خرداد بود. با اين همه در سال هاي رياست جمهوري خاتمي هم مردم روز به روز فقير تر شدند.
تعدد مراکز تصميم گيري، سياست هاي غلط اقتصادي، رانت خواري، خصوصي سازي در غياب بخش خصوصي قدرتمند، نبود امنيت اقتصادي، فقدان تأمين اجتماعي فراگير و تبعيض ميان مردم و خودي ها و بسياري از عوامل ديگر خط فقر در کشور را روز به روز گسترده تر کرد تا جايي که بيست و هفت سال پس از استقرار جمهوري اسلامي، مهدي صحراييان از آمارهايي که تا چندي پيش محرمانه بودند پرده برمي دارد و مي گويد: "طبق گزارشاتي كه قبلاً به صورت محرمانه بوده است و در حال حاضر منتشر شده است، ۱۰ ميليون كودك در ايران دچار فقر مطلق غذايي و شش ميليون و ۸۰۰ هزار كودك دچار كمبود آهن و يد هستند. اين آمار متعلق به خود وزارت بهداشت است."
از همين روست که مبارزه با فقر در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري به يکي از اساسي ترين محورهاي تبليغاتي نامزدان انتخاباتي تبديل شد. وقتي مهدي کروبي و محمود احمدي نژاد که صريح تر از ديگران بر مبارزه با فقر و آوردن پول نفت بر سفره شهروندان تأکيد مي کردند توانستند اقبال توده ها را بيشتر از ديگران به خود جلب کنند، بسياري از صاحب نظران به اين حقيقت اعتراف کردند که ايرانيان آنقدر فقير شده اند که غم نان برايشان حتا از آزادي هم عزيز تر شده است.
ايران ثروت هاي طبيعي فراواني دارد، اما در صد سال گذشته، فقر زدايي همواره يکي از انگيزه هاي جنبش هاي اجتماعي و سياسي در آن بوده است. با اين همه با اينکه ايرانيان چندين قيام و انقلاب را پشت سر گذاشته اند، هنوز نتوانسته اند به چنين آرماني دست يابند.
در سال هاي نيمه دهه پنجاه بسياري از فعالان سياسي مخالف با حکومت پهلوي با اتکا به همين نکته توانستند در ميان توده ها پايگاهي براي خود دست وپا کنند. بر همين اساس در نخستين سال هاي ۵۷ نيز اصطلاحاتي چون مستضعفين، محرومان، پابرهنگان و نظاير آن به ادبيات سياسي ايرانيان راه يافتند. در همان سال ها بود که با اتکا به چنين شعارهايي بسياري از اموال صاحبان سرمايه مصادره شد و بنيادهايي به منظور فقرزدايي شکل گرفت. وقتي يکي دو سال بعد روحانيان زمام کامل امور در کشور را به دست گرفتند، يکي از محورهاي اساسي شعارهايشان، رفع فقر در ايران بود. آنها براي تحقق شعارهايشان حتا نهادهايي مانند بسيج اقتصادي را راه اندازي کردند که وظيفه اش توزيع کالاهاي يارانه ايي بود. با اين همه دهه شصت نتوانست دهه رفع فقر باشد.
حاکمان با گذشت يک دهه وقتي نتوانستند به نخستين شعارهايشان جامه عمل بپوشانند، بيش از هر چيز جنگ را بهانه ايي براي فرار از پاسخ گويي قرار دادند. درنخستين سال هاي هفتاد، اما به تدريج تحقق عدالت اجتماعي و رفع فقر، هم از شعار ها حذف شد و هم از آرمان هاي انقلابيوني که حالا به دولتمرداني بدل شده بودند که بيشتر از خدمت، به قدرت فکر مي کردند. در همين سال ها برخي جنبش هاي شهري، نشانه هايي از نارضايي مردم را به رخ مي کشيد، اما جمهوري اسلامي به هر ترفندي بود، توانست اين جنبش ها را از سربگذراند. وقتي دوم خرداد فرارسيد مردم نارضايي از حکومت را به پاي صندوق هاي رأي بردند و مانع از انتخاب نامزدي شدند که حاکميت بيشتر با او همدل بود. کارشناسان سياسي معتقدند اگر چه گسترش فقر در سال هاي پس از انقلاب تنها عامل چنين انتخابي نبود، ولي يکي از دلايل دهن کجي مردم به قدرت در دوم خرداد بود. با اين همه در سال هاي رياست جمهوري خاتمي هم مردم روز به روز فقير تر شدند.
((مجوز ساخت بیشتر از یه طبقه ندارن))

تعدد مراکز تصميم گيري، سياست هاي غلط اقتصادي، رانت خواري، خصوصي سازي در غياب بخش خصوصي قدرتمند، نبود امنيت اقتصادي، فقدان تأمين اجتماعي فراگير و تبعيض ميان مردم و خودي ها و بسياري از عوامل ديگر خط فقر در کشور را روز به روز گسترده تر کرد تا جايي که بيست و هفت سال پس از استقرار جمهوري اسلامي، مهدي صحراييان از آمارهايي که تا چندي پيش محرمانه بودند پرده برمي دارد و مي گويد: "طبق گزارشاتي كه قبلاً به صورت محرمانه بوده است و در حال حاضر منتشر شده است، ۱۰ ميليون كودك در ايران دچار فقر مطلق غذايي و شش ميليون و ۸۰۰ هزار كودك دچار كمبود آهن و يد هستند. اين آمار متعلق به خود وزارت بهداشت است."
از همين روست که مبارزه با فقر در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري به يکي از اساسي ترين محورهاي تبليغاتي نامزدان انتخاباتي تبديل شد. وقتي مهدي کروبي و محمود احمدي نژاد که صريح تر از ديگران بر مبارزه با فقر و آوردن پول نفت بر سفره شهروندان تأکيد مي کردند توانستند اقبال توده ها را بيشتر از ديگران به خود جلب کنند، بسياري از صاحب نظران به اين حقيقت اعتراف کردند که ايرانيان آنقدر فقير شده اند که غم نان برايشان حتی از آزادي هم عزيز تر شده است.!!!![]()


اگر ديروز بابا در كتاب درس من نان داد
چرا از رنج پيدا كردن يك تكه نان، جان داد؟
نگاه خستهاش پر بود از يك آسمان باران
و حتي دستهايش مثل هر شب بوي باران داد
و چشمانم از او پرسيد:«تا كي؟» گفت:«تا هستم»
و من ديدم جوابي سخت مشكل را چه آسان داد
دوباره غربت چشمان بغضآلود مادر
به ياس اشتياق من پيامي از زمستان داد
به پاس بوسهي گرمي كه بخشيدم به دستانش
به باغ سينهام يك كاسه اشك از جنس ايمان داد
نمازش را ميان اشكهايش خواند و بعد از آن
نوازشهاي دستش را به شب بوهاي گلدان داد
به او گفتم: «چرا بايد عبادت كرد با گريه؟»
به نرمي گفت:«چون بايد به باغ عشق، باران داد»
دوباره در حريم قلب من، خورشيد آرامش
به عمر پوچ آدم برفي ترديد، پايان داد
و من تقديم كردم شعرهايم را به دستانش
به دست آنكه ايمانش به شعر مردهام جان داد

کاریکاتورها همیشه هم برای خنده
نیستند...!!!
من ديگه توضيح نميدم هر چي از اين تصويرا برداشت ميكني مطمئن باش حقیقت همونه.
![]()
ممنونم ازهمه شما دوستاي خوبم كه منو با نظراتون شرمنده ميكنين![]()
![]()
|
حقوق اين
وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد |